♥♥♥اشک پاییزی♥♥♥
خدایا بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی که میتوانستی مچم را بگیری
(دل به دلم)که ندادی... (پابه پایم)که نیامدی... (دست در دستم)که نگذاشتی (سربه سرم)دیگر نگذار که قولش را به بیابان داده ام... روزگار میخندی؟ کمی حرمت را نگهدار مگر نمی بینی سیاه پوش ارزوهایم هستم.. دیروزپینوکیوادم شد وامروز ادم ها پینوکیو من از عاقبت مادربزرگ میترسم اگر فرداشنل قرمزی گرگ بود... همه چیز را فروختم جز ان صندلی که جای تو بود شاید ان روز که برگشتی خسته باشی... برای قصه ای که با یکی بود ویکی نبود شروع میشود پایانی بهتر از اوارگی کلاغها نمیتوان نوشت... دارا وسارا هم به هم رسیدند وخوشبخت شدند در این عصرعاشقانه های روی جلد حسودمیشوم... اقا! دفتر ساده ندارید؟ برگرد... از اول برو.. چشمانم پراز اشک بود واضح ندیدمت...
هوس کرده ام خوب نباشم.. شاید حالم رابپرسی...
بی تو چه حواس پرت شده ام.. اسمم را می پرسند نام تو را میگویم... سوملک حال واحوال؟ من یه مدت نیستم نه اینکه نیستم هستم فقط اب جدید نمیذارم وکمتر بهتون سر میزنم تا وقتی که همه بروژه هامو تحویل بدم سعی میکنم هر وقت تونستم بیام وابای خوشگلتونو بخونم و واستون کامنت بذارم ایشالله هر چی زودتر این دوماهم تموم بشه و امتحانا دست از سر کچلمون بردارن براتون ارزوی موفقیت دارم بای زخم که میخوری مزه مزه اش کن حتما نمکش اشناست...
هوایت دستان سنگینی داشت وقتی به سرم زد فهمیدم...
یادت برچم صلحیست میان شورش این همه فکر... ما نسل بوسه های خیابانی هستیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل دردودل با غریبه های مجازی نسل جمله های کوروش ودکتر شریعتی نسل کادوهای یواشکی نسل ترس از رقص نور ماشین بلیس نسل سوخته نسل من... نسل تو... یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم بین عذابهایمان مدام بگوییم یادش بخیر دنیای ما هم همینطور بود مثل جهنم... سلام شطولین؟ خوفین؟ از دست بعضیا بدجور دلخورم میان کامنت میذارن که مارو لینک کن منم لینک میکنم بعد میرن بشت سرشونم نگاه نمیکنن اینه رسمش؟ منم امشب یه لینک تکونی حسابی کردم از این به بعد هر کسی رو لینک نمیکنم وهرکی هم جز لینکامه اگه سر نزنه حذف میشه با عرض بوزش به دوستای با معرفتم که همیشه کنارم هستن . تو این ایام محرم واسه منم دعا کنین دوشتون دالم یه عالمه هل چی بگم بازم کمه بابای هرچه دلم را خالی میکنم دوباره بر میشود از تو... چه برکتی دارد دوست داشتنت چه تجارت ناشیانه ای بود ان همه نازی که من از تو خریدم چه دمدمی مزاج شده احساسم گاهی ارام... گاهی بارانی... چه بی ثباتم بی تو.... هر بار که دلم هوای خدا کرد... نه هر بار که خدا یاد دلم کرد تنم لرزید نه از خدا از خودم که ازشیطان هم شیطان تر شدم... نگاهم را می دزدم... مبادا چشمم در چشم خدا گیر کند... سرت گرم است... مزاحمت نمیشوم اما بدان... حرارت سرگرمی هایت مرا سوزاند زخم های کهنه خیلی وقت است که خوب شده اند... ولی خوب با مثل روز اول بودن فرق دارد... هزار بار گفتم حقیقت را به ادم نخورانید گاهی تلخ تر از زهرمار است... حرفی نیست خودم سکوتت را معنا میکنم همین نگاه سردت روی زمستان را کم میکند... دیگر حتی افتادن برگ درختان هم مرا ناراحت نمیکرد دلم از سنگ شده بود من در نظر درختان گلها وزلالی چشمه ها مرده بودم من با زندگی لج کرده بودم وزندگی هم به عکس العمل های من می خندید تا اینکه سحر رایحه مهرتو وجودم را فراگرفت وباورم شد دوستت دارم باز هم شب شد دوباره بارون اشکام شروع شد بدون تو زیر این بارون توی این هوای سرد دارم تو کوچه بس کوچه ها برسه میزنم انگار بارون هم با من لجش گرفته اخه بند نمیاد فکر کنم داره روی اشکای منو کم میکنه صدای رعد وبرق درد قدیمیمو تسکین میده... دردی که دو ساله دارم به دوش میکشم یادته عشقم؟ وقتی چشام بارونی میشد سرمو رو سینت میذاشتی وبا صدای ضربان قلبت ارومم میکردی یادته شبای بارونی به یاد اولین روزوصالمون تا صبح زیربارون توخیابونا قدم زدیم دستامو میگرفتی واز عشقت میگرفتی میگفتی که من همه ی دنیاتم وسط خیابون دستاتو دورکمرم حلقه میکردی وتموم عشقتو بایه بوسه روی لبای داغم نثارم میکردی بوسه ای که زیر اون بارون تن سردمومیسوزوند اما حالا دوساله که دارم عشق بازیامونو مرور میکنم چشامو میبندم ومرور میکنم خاطراتتو بوسه هاتو اغوش گرمتو لبخند مهمون لبهام میشه وجودتو حس میکنم چشمامو باز میکنم تا لمست کنم اما... دوباره چشمامو میبندم وتو خیالم وجود مردونتو کنارم حس میکنم دوست دارم دلم هوای تورا میکند میروم سراغ شعرهایم... این روزها خوب یاد گرفته ام خود را به کوچه علی چب بزنم ارزو دارم فقط یک بار سرت را روی سینه ام بگذاری تا تبش نامنظم قلبم را احساس کنی... ولی از این میترسم که قلبم به احترامت بایستد... برستوهای رویا هرشب تو را در چشم من تخم می گذارند. وسحرگاهان فوج فوج از شاخسار نگاهم به باغ دلم بر میکشی. ومرا چون سازی از نغمه های شیرین برمیکنی... دنیای قشنگی دارم با خیال بیدارت... هنوز هم وقتی باران میبارد تنم را به قطرات باران می سبارم میگویندباران رساناست شاید دست های من را هم به دستای تو برساند. هی... ان که دستش را محکم گرفته ای دیروز عاشق من بود... دستانت را خسته نکن... محکم یا ارام فردا تو هم تنهایی وزندگی را از جایی که باره شده به هم می دوزیم در صندوق خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هست....









![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()







































| яima |



















